تبليغاتX
خدمات وبلاگ نويسان جوان همسترهای کوچولوی ما

سلام

خبر دارم خبر بیاین میدان نبرد همسترها

استوارت چند روزی بود موجوجوجو را کتک می زد و همش سر ساعت 5

صبح موجوجوجوی بیچاره از ترسش تندی می رفت طبقه ی دوم.

بعدا فهمیدیم که چون موجوجوجو همش چرخ و فلک  بازی می کنه و نمی

گذاره که استوارت بازی کنه موجوجوجو را کتک می زنه.ما هم او را در

آکواریوم گذاشتیم.تا بالاخره خاله مرجانم که استوارت را خیلی دوست داره 

تصمیم گرفت استوارت را پیش خود نگه دارد تا استوارت محبت بیشتری

ببینه .

حالا عکس هایی از استوارت خیکی و بچه ها

 

          

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 19:22  توسط یاسمین و مامان یاسی  | 

سلام

بچه همسترها دیگه بزرگ شدن و امروز 23 روزشان شده است.

روز 10 دیگه غذا می خوردند و همچنین روز 14یواش یواش چشمهایشان را

باز کردند.

الان هم که آنقدر شیطون شدند که از نردبان بالا میروند و توی چرخ و فلک تند

 می چرخند و از لوله های قفس بالا می روند و آنجا غذا ذخیره می کنند و با

هم دعوا می کنند.

خلاصه کلی شیطونی می کنند.

حالا می خوام براتون چند تا عکس خوشگل بزارم .

ببینید و لذت ببرید.

این هم لیست اسم های بچه ها

طوسی+ سفید+ خط وسط به رنگ طوسی = آنی

سفید+کرم = لیلی

سفید+مشکی = لوسی

سفید = دی دی

مشکی+ طوسی +قهوه ای= ملوس

سفید+کرم = ملی

                         


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 14:40  توسط یاسمین و مامان یاسی  | 

 

سلام

 

حالتون چطوره؟

 

آلیس خانم نمی گذاره که ما بچه هاشو نگاه کنیم و با لاخره روز 26 تیر دیدیم که تمام دستمال کاغذی ها را برد تو لانه اش و دونه دونه لنگ بچه هاشو گرفت و بردشون تو لانه.از آ ن طرف ما هم از فرصت استفاده کردیم و آلیس و بچه هاشو بردیم تو قفس جدید.

 

از آن طرف بابام برای همسترهامون پوشال آورده بود ومامانم نصف پوشال ها را الک کرده و برای همسترهامون ریخت .

 

فردا که از خواب بیدار شدم دیدم دست پوپو زخمی شده .پوپو خیلی عصبانی بود و هی موجوجوجو و استوارت را اذیت می کرد.بالاخره هم جای حساس موجوجوجورا زخمی کرد و موجوجوجو خونی شد.

 

 

 ما پوپوو استوارت و موجوجوجو را بردیم دامپزشکی آقای دکتر اول آمد استوارت را برداره نتونست وبعد موجوجوجو را برداشت و به او قطره ضد انگل داد.

 

با ناخن گیر کوچک  دندونش را کوتاه کرد (البته شما خودتون دندون همسترتون را با ناخن گیر نگیرید بلکه باید ببریدشون دکتر).

استوارت خیلی اذیت کرد و آقای دکتر گفت این چقدر شیطون است ولی برعکس اتفاقا استوارت خیلی خوبه ولی حتما ترسیده بود.

 

وقتی نوبت به پوپو رسیدآقای دکترگفت خدای من دستش عفونت کرده و بعد با آمپول چرک های دستش را کشید و 2 تا پماد داد به نام های (تتراساکلین -بتامتازون) و گفت هر روز 2 باربه دستش پماد بمالیم.

 

 

 

این هم عکس هایی از پوپو و موجوجوجو و استوارت و آلیس و کارهای خنده دار آنها

                   

                    


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 15:15  توسط یاسمین و مامان یاسی  | 

سلام

حالتون چه طوره؟چه خبرا؟

یک خبر خوش میدانیدکه من میرم کلاس تیزهوشان . می دانید چرا؟برای اینکه

تو امتحان اسفند ماه قبول شوم و به مدرسه ی تیزهوشان اول راهنمایی بروم

آلیس با حساب ما روز 9 تیر حامله شده و باید روز 16 روز دیگه بچه هاشو بدنیا بیاره.

آلیس خانم بعد حامله شدن خیلی غذا می خورد و لپ هاشو پر غذا می کرد و تو لانه اش قایم

 می کرد.

روز24تیر به مامانم گفتم که میشه همسترهامونو به مدرسه ببرم و به دوستام نشون

بدم . مامانم گفت باشه.ما هم همسترهامونو بردیم.دوستام از همسترهامون خیلی

 خوششون آمد.

کلاسم شروع شد و مامانم آنها را برد .مامانم رفت خونه و بعد براشون

کاهو گذاشت وآن ها را نگاه کرد .داشت آلیس را نگاه می کرد دید یک چیزی

زیر پای آلیس حرکت می کند.بعد فهمید اون بچه ی آلیس است.بعد آلیس تا دیدمامانم دارد

 بچه اش را نگاه می کند فوری کاهویش را روی آن گذاشت و شروع به خونه سازی در گوشه

  قفس شد.بعد مامانم مرا به خانه آورد و من سریع پیش آلیس رفتم. وقتی بچشو دیدم

 ذوق زده شدم و فوری با مبایلم ازشون فیلم گرفتم.

ناگهان ی لخته ی خون روی پوشال ها دیدم و بعد آلیس آن را خورد و بعد فهمیدم که هربچه

 اش یک جفت دارد و بعد از بدنیا آمدن هر بچه جفت آنها را می خورد.

آلیس از ساعت 10 صبح تا ساعت 2بعدازظهر شش بچه بدنیا آورد.

با بدنیا آمدن بچه های آلیس موجوجوجو و پوپو و استوارت بی خانمان شدند و ما مجبور شدیم

 که یه قفس دیگه بخریم.

خوب حالا عکسهای بچه ها را براتون می گذارم.

                                  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 14:42  توسط یاسمین و مامان یاسی  | 

سلام

امروز می خواهم در مورد حامله شدن آلیس برایتان بنویسم.همسترهای

من خیلی بامزه هستند.آنها شب ها فعالتر هستند.توی چرخ و فلکشان

رفته و گاهی هر دوتاشون با هم توی آن رفته و یکی از سمت راست آن

را می چرخاند و دیگری از سمت چپ.آن موقع چرخ و فلک حرکت نمیکنه

و آنها با تعجب به هم نگاه می کنند.

بعضی اوقات هم زیر پای هم را خالی می کنند و سوار چرخ و فلک می

شوند.آنقدر خنده داره که من و مامانم از خنده غش می کنیم.

اول تصمیم داشتیم 2 تا از همسترهامون رو به عمه مریم بدیم ولی

خودش رفت یه دونه خرید.ما هم خوشحال شدیم چون دلمون نمی اومد

آنها را بدیم.

یه روز جمعه همسترهامون رو آوردیم خانه مادربزرگم و عمه من هم

همسترشو ( بوبو) راآورد.بوبو خیلی مهربون بود.بعد بوبو را گذاشتیم تو

قفس خودمون.بوبو رفت سراغ آلیس که خواب بود و اونو لیس زد که یهو

 پاش خورد به موجوجوجو و.....بوبو یه کتک مفصل خورد و بیچاره بوبو

می لرزید.یه روز پسرها خیلی آلیس رو اذیت می کردند واز آلیس کتک

 می خوردند وما مجبور شدیم که قفس را به دو قسمت کنیم.(قفس ما به

دو قسمت تقسیم می شود)پوپو که آرام بود را با آلیس یک جا گذاشتیم.

موجوجوجو و استوارت دیوانه شده بودند و زمین قفس را با دست هاشون

می کندند و اون نرده های ما بین قفس را با دندان هایشان بلند می کردند.

فردا صبح که از خواب بیدار شدم رفتم سراغ همسترهامون با تعجب دیدم

که موجوجوجو و استوارت وآلیس یک طرف و پوپو خنگه در آن طرف قفس

خوابیده نگو شب 2تا پسرها کار خودشون را کردند و حصار ما بین قفس را

 بلند کرده و خودشونو به آلیس رساندند.

از فردای آن روز آلیس همه پسرها را کتک میزد و ما مجبور شدیم آلیس را

از پسرها جدا کنیم.

حتی آلیس با آنکه جدا از آنها بود ولی ازپشت میله قفس آنها را گاز می

 گرفت.

بعدا متوجه شدم که وقتی همسترهای ماده حامله می شوند نرها را گاز

می گیرند بعضی از ماده ها در موقع حاملگی نرها را می کشند و ما باید

 سریع آن ها را جدا کنیم .

خوب حالا چند تا عکس از همسترهام براتون میگذارم.

                             


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 7:29  توسط یاسمین و مامان یاسی  | 

 

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس